|
به يگانه الفِ الفبای زندگی ام : او
|
شايد
به دلم نزديک است
يا خبر از
دفن ِ کبوترها دارد
يا که از باد
بوی ِ قِی کردن ِ يک
بوسه ممنوع شنيده ...
س.عميد

در کمای عشقم من
نمی داند کسی
نمره تخت مرا
...
*****
خواهمت دید تو را
زیر سقفی طوسی
دست در دست
در آنی عمیق
باورت دارم من
ای داغی شمع
برصافی دست
ای رفته
و من مانده
*****
در کمای عشقم من
نمی داند کسی
نمره تخت مرا
طپش مرگ مرا
...
س.عمید

بیایید
بر دست هایم
پر بچسبانید
آسمانم
منتظر است
کفتران
نام مرا می خوانند
و چناری
که به من
شوق پریدن می داد
س.عمید

بر من ببار
گلوله جان !
مرا
در آغوش گیر
و غرق کن
دردریای سرخ ِ بوسه ات
و فرزندی بیافشان
که لبش
طعم باروت دهد ...