|
به يگانه الفِ الفبای زندگی ام : او
|
که جشن ِ غلطیدن بود
در طُرّه ایی مو ،
و شکر ریزی لب
سرقتِ ثانیه را در پی داشت
باورِ یک سینهْ بهشت
بوسه را جَلدِ همان معنا کرد
و دلم را عاشق !
س .عمید

چند صباحی است که دچار دردم و بیمار ...
عذر خالصانه مرا از کندی و تعلل در پاسخ دادن
به محبت های سرشارتان بپذیرید ...
سپاس بی کران نثارتان .
س.عمید
که سه رخ ِ پدر در گور
مرا منهدم کرد ...
از بختِ بدم آينه ها را بشکستند
پروانه دريدند و دو بالش به تو بستند
از بخت بدم از هرم نفس ، آينه خاليست
پريدن به تو دادند و مرا سوگ نشستند
س . عمید
شاید اصلا فکرش رو نمی کرد وقتی تو دنیای کوچیک و تاریک رحم مادرش در
اضطراب ورود به دنیای زمینی هاست ، درست بغل گوشش مرگ و تولد در حال
هم آغوشی ان .
فقط ناله های خفه لولیدهْ درهمی رو می شنید ، که اصلا نمی فهمید یعنی چی ؟!
آذین کوچولو امروز ۳۶ ساله شد و هنوز باکره است !
خیلی وقته دیگه می دونه اون ناله ها یعنی چی ؟!
س.عمید