|
به يگانه الفِ الفبای زندگی ام : او
|

سلام .
ببخشید .
ما هفته پیش مردیم .
اینقدر سوختیم که مردیم .
وسط همین جا .
آخ که چقدر پوستم رو دوست داشتم .
حیف .
ور اومد .
گشنه ام شد ، خوابم اومد .
خوابیدم .
خواب دیدم .
خودم و زیر پای مادر .
مادرم مویه کرد .
گفت بچه ام مرد .

بو می آد .
دوست ندارم .
من رو می خوان بذارن پیش چند تا مرد لخت .
من به تنها لختی که عادت دارم مادرمه .
این ها بو می دن .
قنداقم بو می ده .
خوابم نمی بره .
سریر عمید