|
به يگانه الفِ الفبای زندگی ام : او
|
روزگار ِ بی من بودن بر تو خوش
زندگی ، بی من آزمودن ، بر تو خوش
چشمها ، بی سایه بستن بر تو خوش
مردمک ، از نور بستن ، بر تو خوش
اشک ، از چشم رخت بستن بر تو خوش
ارغوان و ارغنون ، بر آن دو لبها ، بر تو خوش
پیکر از چنگم زدودن بر تو خوش
عاشقی ، بی من آموختن ، بر تو خوش
س.عمید